تبلیغات
دلنوشته یک گمنام - هو الرب
 
دلنوشته یک گمنام
یکشنبه 15 آبان 1390

این روزها روزهای مهمی هست که باید خیلی قدرش رو بدونیم وحداکثر استفاده رو ازش ببریم.مثل امروزکه روز عرفه بود.

خواستم در مورد عرفه مطلب بذارم ولی نشد.خیلی بهش فکر کردم ولی نتونستم چیزی بنویسم انگار مخم قفل کرده بود.انگار حتی نوشتن از عرفه هم لیاقت میخواد،مثل خواندن دعایش.خلاصه خیلی کوشش کردم ازچند روز قبل مطلب خواندم نوشتم اما نشد.نوشته کوششی جالب نیست باید کلمات جوششی باشند.ودعا کردیم که خدا بهمون توفیق از عرفه نوشتن وشناختنش رو بهمون بده.

فرداهم روزعید قربانه!وماهم خیلی خوشحال از اینکه یه عیده دیگه از راه رسید.

همه خوشحالیم! ولی کاش همه میدونستیم چرا این روز شده عید؟خب خیلی ها میگن چون حاجی ها قربانی میدن پس حتما روز مهمیه!پس عیده!

داستان قربانی کردن حضرت اسماعیل(ع) وبرنامه هایی که به وجود اومده رو همه بلدیم ولی نمیدونم چرا تو عید قربان کسی الگوگیری نمی کنه! بچه تر که بودم فکر می کردم عید قربان فقط برای بزرگتراست.فکرمی کردم حتما اون کسایی که حج رفتن وقربونی دادن باید خوشحال باشن. ولی وقتی بزرگتر شدم فهمیدم که اینجوری نیست.

این روز عید شده که ما نفسمون رو قربان کنیم.این روز عیدشده که معلوم بشه کی مرده!کیه که حاضر میشه تعلقاتش رو فدای خدای مهربونش بکنه .این  روزعید شده که ما بفهمیم فقط شعار وحرف کافی نیست!وقتی میگی من مسلمم باید تسلیمم باشی، اگه  خدات بهت بگه باید نفست رو قربونی کن باید گردن نفس سرکشت روبزنی بی چون وچرا!اونوقته که میشی عبد!

خداجون کمک کن به این چیزای زودگذر فریبنده دل نبندم ،اگرم شیطون گولم زد ودل بستم، کمک کن بتونم دل بکنم.

کمک کن بتونم تعلقاتم روقربونی کنم.(باید گذشتن از دنیا به آسانی....)

عیدتون مبارک!

یاعلی!

 





نوع نوشت : مناسبتی نوشت، 
چسبونکی:





آمارمون
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه