تبلیغات
دلنوشته یک گمنام - باران که می بارد تو می آیی!
 
دلنوشته یک گمنام
سه شنبه 29 فروردین 1391

باران واژه ای مانند تمام واژه هایی است که درسال های اول یادگیری آن راچند صدبار دیکته کرده ایم.اما باران واژه ایست مبهم که نمیشود برایش تعریفی جامع وشامل بیان کرد:

باران قطره های آب ریز ودرشت که ازانباشته ومتراکم شدن ابرهای باران زا پدید می آید که بر کرانه ی زمین فرود می آیند.

باران گریه ی غم آلود آسمان است برای دوری خورشید.برای دوری خورشیدی که دستان سیاه ابر روی صورت نورانی اش سنگینی می کند.

باران تنها لحظاتی که می توان دست های پرازالتماس زمین واهلش را دید که به شوق در آغوش گرفتن قطرات کوچک باران به تمنای آسمان نشسته اند.

باران لحظاتی چند از ساعات این زمان زمینی که رنگ خدایی می گیرد.

باران جاری شدن هدیه های کوچکی از رحمت لایزال الهی است به سوی دستان بی تاب این زمینی های خاکی صفت و رنگین کمان کاغذ رنگی هایی است که خورشید از پیوستن با این هدیه های کوچک باتمام وجودش برای جلوه دادن به این بزم آسمانی تدارک دیده است.

وباران شاید نوازش دست مهربان و زیبای خدایی باشد که در همین نزدیکی است...

ای کاش روزی برسد که در تعریف باران اینگونه بنویسم :

باران قطرات مهربان وکوچکی از چشمان ابرهای آسمان که از شدت شوق رحمت الهی می بارد تاپیاله های پر از خالی زمینیان سرریز گردد و لحظه های زمان زمینی مان راخدایی کند...

وجاده ها را آب وجارو کند...آب وجارو کند تا تو قدوم آسمانی ات را به این جاده های خاکی ارزانی کنی...آری باران نوید آمدنت را می دهد...

راستی امروز باران باریده است!....

 

زیر نوشت:این پست ماله خیلی وقت پیشه.ولی هر وقت بارون میاد یادش می افتم

علی علی





نوع نوشت : از تو نوشت، 
چسبونکی:





آمارمون
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه