تبلیغات
دلنوشته یک گمنام - القدس لنا...
 
دلنوشته یک گمنام
جمعه 4 شهریور 1390

نمی دانم چرا نامت را با همیشه با زنجیر می نویسند!

نمی دانم چرا همیشه چشمان کودکانت همیشه بارانی است!

نمی دانم چرا مردان خاکت همیشه اسیرند و زنان همیشه چشم براه!

نمی دانم به چه گناهی!

نمی دانم ...

اما این را خوب می دانم ظلم همیشگی نیست

این را می دانم روزی می رسد که نامت را با آزادی همراه می کنند.

می دانم روزی می رسد که کودکانت سرود شادی می خوانند ودرکوچه هایت صدای خنده هاشان می پیچد

می دانم وعده آفریدگارم حق است ودر آخرنه تنها قدس بلکه زمین به مستضعفین می رسد.

من فراموشت نکرده ام برادرم،ای فلسطینی

وهرسال می آیم تا برای آزادی ات دعا کنم

به امید روزی که نماز عید فطرمان را در جوار مسجد الاقصی با امامت اماممان بخوانیم!





نوع نوشت : مناسبتی نوشت، 
چسبونکی:





آمارمون
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه