تبلیغات
دلنوشته یک گمنام - ارباب صدای قدمت می آید...
 
دلنوشته یک گمنام

امشب شب میلاد توست ارباب

ومن

امشب بیقرارم

نمیدانم اسمت که می آید دلم می لرزد

دست خودم نیست

وبغض گلویم رامیگیرد ،حتی وقتی برایت مدیحه سرایی میکنند

نمیدانم چرا اسمت که می آید

اشک صفحه چشمانم را میگیرد ،حتی اگر شب میلادت باشد

ودلم باز هوای حریمت میکند

حریمی که فقط در قاب رویاهایم میگنجد....

ورویایی که هنوز رنگ واقعیت نگرفته...

آه.....

بگذریم

آقا؟

به خانه دلم سر میزنی؟

فقط یک نگاه

مرا که به خانه ات راهی نیست

لا اقل بیا و مهربانی کن

که سائل ات ...

..........

.......

...

(بقیه اش را خودت می دانی....)

یاعلی





نوع نوشت : مناسبتی نوشت، 
چسبونکی: عشق علیه السلام،





آمارمون
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه