تبلیغات
دلنوشته یک گمنام - خداحافظ ای ماه خوب خدا...
 
دلنوشته یک گمنام
سه شنبه 8 شهریور 1390

خیلی سخته که یه مدت همش هی سعی کنی کاری رو انجام بدی،سعی کنی که بهش عادت کنی.میدونی سخت تر اینه که کلی خودتوکشتی که عادت کنی بعدش ییهو بذاریش کنار.

مثل ماه رمضون!کلی برنامه می چینی روزه می گیری،اولاش انقد برات سخت میگذره که انگار داری جون میدی مخصوصا اگه نحیف(!)باشی.کلی برنامه میذاری که قرآنش روبخونی که معنویت خونت بکشه بالا!خلاصه کلی بچه مثبت میشی که توماه مهمونی که دست وپای رفیقت بستس حداقل یه کارخوبی کرده باشی که خدا بهت بگه دمت گرم!

تازه وقتی رو غلطک میفتی وکارات تقریبا یه روال نرمال پیدا می کنه،وقتی دیگه معدت پدر صاحب بچت رودرنمیاره وتو باغرور سربلند میکنی ومیگی که به نفسم غلبه کردم،دقیقا همون موقع میان و از جلوت سفره رو جمع می کنن ،چراغ ها رو خاموش می کنن ومی گن:خانم ها وآقایون!مهمونی تموم شد!به همین سادگی!

آره به همین سادگی ماه مهمونی امسالم تموم شد.انقد زود گذشت که نتونستم اون چیزایی که می خواستم رو از سفره بردارم.از اون چیزای ریز ریز بگیر تا بزرگاش.خدایا من که همیشه تو مهمونی ها جا میمونم،من که تا میام صاحب خونه رو بشناسم بیرونم می کنن،من که دستام انقد کوتاهه که به هیچ چیز سفره ی بزرگ رحمتت نرسیده،خودت بیا ودستامو بگیر!

خدایا ماه رمضون امسال خیلی خیلی زود تموم شد و من کلی فرصت طلایی رو از دست دادم.دلم بد جور برای ماه رمضونت تنگ شد!خدایا کمکم کن تا قدر ماه رمضونت رو بدونم تا جوری کارکنم که همه روزای زندگیم مهمون سُفرت باشم.تا بتونم لایق تو باشم لایق خود خودت.خدایا کاری کن تا لااقل سال دیگه ماه رمضون پیش آقامون سحر و افطار کنیم وپشت اماممون نماز عید بخونیم.

عیدفطرمبارک





نوع نوشت : با تو نوشت، 
چسبونکی:





آمارمون
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه