تبلیغات
دلنوشته یک گمنام - وهاجروا...
 
دلنوشته یک گمنام
پنجشنبه 9 شهریور 1391

وباید هجرت کرد...

گاهی از سرزمینت .... گاهی از خانه ات ..... گاهی از خودت!...

باید هجرت کرد تا دید. باید دل برید. باید دل کند. باید گذشت...

که ماندن چیزی جز راکد شدن وگندیدن در پی ندارد.

نیامدیم که بمانیم وبگندیم...

آمده ایم که برویم...

باید سیروا فی الارض شوی تا فانظروا گردی تا بتوانی ببینی ...

باید بیرون رفت تا دید. باید از حصاری که دور خود حصاری که دور افکارت بافته ای بیرون روی.

وقتی خانه ات می شود تمام زندگی ات.

وقتی زندگی ات لذت بخش می شود.

وقتی آرامشت به حد والا وایده آل خود میرسد

وقتی اعتماد به نفست کامل میشود و با خودت حال میکنی

و وقتی حس جالبی مثل غرور خیلی نرم در وجودت لانه می کند.

وقتش رسیده است که هجرت کنی...

از تمام چیزهایی که تورا به خاک واهلش دلبسته میکند.

از همه چیزهایی که در خانه دلت مینشینند.

از همه چیز این دنیا.

وهجرت به این معنا نیست که همه چیز را ول کنی وبروی کنج عزلت وبیخیال دنیا شوی.

وقتی به این رسیدی که وقت هجرتت رسیده،به این بیاندیش که مقصد هجرتت کجا باشد.

نکند به ناکجا آباد هجرت کنی!!!

گاهی هجرت آنقدر مهم میشود که تاریخی را از آن بنا میکنند.

"پس اگر مقصد را نه اینجا در زیر این سقف های دلتنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه های بن بست باز میشوند نمی توان جست؛بهتر آنکه پرنده روح دل در قفس نبندد.پس اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر؛پرستویی که مقصد را درکوچ می بیند،از ویرانی لانه اش نمی هراسد."

....

علی علی

زیر نوشت:مطلب داخل(") از شهید آوینی است. حرف هایش بد جور با روح آدم بازی میکند.این روزها بدجور درگیرش شدم والحمد لله

می خواهم هجرت کنم ازین خانه مجازی وشاید این آخرین پست این وبلاگ باشد.شاید برویم خانه ای دیگر پس ما را حلال کنید اگر نوشته هامان چنگی به دل نمیزد.یا اگر چیزی گفتیم و نباید میگفتیم.

خلاصه گمنامی مان کم کم داشت دلبسته مان می کرد.ما را تا گمنامی و گمنامان خیلی راه است.

به امید شفاعت گمنامان...

یاعلی مدد





نوع نوشت :
چسبونکی: بی ربط مربوط،





آمارمون
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه